خسته و کوفته از سر کار آمده بود و مي خواست بعد از يک روز پرکار حسابي استراحت کند اما سرش را که روي بالش گذاشت صداي گوپ گوپ ضبط همسايه روبه رويي روي اعصابش چنان فشاري وارد کرد که ناچار شد يک بالش ديگر روي گوش هايش بگذارد تا شايد صدا کمتر به گوشش برسد. اما فايده اي نداشت. صدا آنقدر نافذ بود که بالش هم فايده اي نداشت. به هر بدبختي که بود خودش را قانع کرد تا به همين وضع عادت کند و سعي کند بخوابد. تازه چشمش گرم شده بود که يک سر و صداي مهيب او را از جا پراند. خوب که گوش کرد فهميد صداي خداحافظي کردن همسايه طبقه پايين با مهمان هايشان است اما اين خداحافظي کردن آنقدر طولا ني و پر سر و صدا بود که به يک پديده آزار دهنده تبديل شده بود. آن طرف تر پسرکي که گويا بچه مهمان ها بود داخل ماشين پدرش نشسته بود و دستش را روي بوق گذاشته و تا جايي که توان داشت روي بوق فشار مي آورد. خانواده اش آنقدر غرق صحبت هاي قبل از خداحافظي بودند که يادشان رفته بود تقريبا نيمه شب است و ممکن است همسايه ها در خواب باشند. خلا صه مهمان هاي همسايه با تمام سر و صداها و هياهوهايشان رفتند و فضا کمي آرام تر شد اما هنوز صداي ضبط همسايه روبه رويي قطع نشده بود، اما هرچه بود بهتر از سر و صداي مهمان هاي طبقه پاييني بود. تصميم گرفت که ديگر هر طور شده بخوابد و به سر و صداهاي اطراف توجه نکند چرا که فردا صبح ساعت 6 بايد سر کار مي رفت.
در همين فکرها بود که حس کرد سقف در حال سوراخ شدن است. صداي جرجر شديدي به گوش مي رسيد. يادش افتاد کودک همسايه طبقه بالا  تازه راه افتاده و پدرش ديروز برايش يک روروئک خريده بود و حالا  کوچولوي نوپا داشت با اشتياق روروئک سواري مي کرد غافل از اينکه کف آپارتمان سراميک است و چرخ هاي روروئک روي کف سائيده مي شود و صداي دلخراشش همسايه طبقه پايين را کلا فه مي کند.
شايد در مخيله پدر و مادر آن کوچولو هم نمي گنجيد که همسايه طبقه پاييني از صداي روروئک کودک نوپاي آنها در رنج و عذاب است. اما خب نمي شد ذوق و شوق پدر و مادري را که از قدم برداشتن کودکشان شاد هستند کور کرد و به  آنها تذکر داد. بايد با همه آنها کنار آمد.
تيک تيک ساعت نشان مي داد که ساعت از نيمه شب هم گذشته و او هنوز به خواب نرفته بود. سر و صداها يکي يکي اضافه مي شد و او با اضافه شدن هر صدايي کلا فه تر! ناگهان صداي دلخراشي به گوش رسيد که او را از جا پراند! اين بار واقعا نمي دانست صداي چيست؟ سنگيني پلک هايش و سنگيني سرش قدرت تشخيص را از او گرفته بود اما دقيق تر که شد يادش آمد در کوچه بغلي آپارتمان جديدي در حال ساخت است و از  آنجايي که روزها نمي توانند مصالح و تيرآهن را در خيابان حمل کنند ناچارند نيمه شب مصالح را به محل ساختمان سازي بياورند و پياده کنند. صداي آجرهايي که به يکباره از کاميون روي زمين ريخته مي شد همان صداي گوش خراشي بود که او را از جا پرانده بود.
خلا صه با هر بدبختي که بود خوابيد. اما سر و صداها چندين بار او را از خواب پراند. صبح با خستگي  و اعصاب ناراحت از خواب بيدار شد و براي رفتن به سر کار از خانه بيرون آمد. ساعت 6 صبح بود و اکثر همسايه ها در خواب بودند.
به محض اينکه پايش را داخل کوچه گذاشت احساس کرد  سرش خيس شده. اول فکر کرد اشتباه مي کند اما تصورش درست بود. يکي از همسايه ها کله سحر از خواب بيدار شده بود و داشت بالکن خانه اش را مي شست شايد به اين تصور که آن موقع صبح کسي در کوچه نيست و آب روي سر کسي نمي ريزد اما غافل از اينکه ...
خلا صه دردسرهاي زندگي آپارتمان نشيني بعضي وقت ها آنقدر زياد مي شود که ساکنان آپارتمان را حسابي کلا فه مي کند.

انسان و مسکن

انسان موجودي اجتماعي است که کمال او در ارتباط با جامعه وبرقراري روابط مناسب با افراد جامعه رقم مي خورد. متاسفانه در دنياي امروزي به دليل پيشرفت علم و ماشيني شدن بسياري از خدمات افراد اشتغالهاي کاذبي براي خويش بوجود آورده اند و در عوض از بسياري از ضروريات باز مانده اند. امروزه افراد کمتر به برقراري ارتباط عاطفي با يکديگر مي پردازند وبيشتر اسير ظواهر شده اند لذا بسياري از حقوق انساني به دست فراموشي سپرده شده است چرا که بيشتر خواسته ها بر محور خويشتن مي چرخد. امروزه بر خلاف گذشته همسايگان با يکديگر ارتباط کمي دارند و چه بسا پس از سالها حتي نام فاميل يکديگر را نمي دانند واين در حالي است که ما انسانها هميشه به يکديگر نيازمند هستيم. کمترين مرتبه اين نياز همان ارتباطات عاطفي ميان شهروندان است که امروزه بسيار مورد بي توجهي قرار گرفته است.
ثمره اين سردي ارتباطات نيز به صورت انواع و اقسام بيماريهاي رواني بروز خواهد کرد که انسان بدست خويش موجبات آن را فراهم ساخته است و نتيجه قرن حاضر براي انسان متمدن امروزي چيزي جز تنهايي نبوده است. لذا در اين نوشتار مختصر برآن شديم تا با بيان اهميت ارتباط با همسايه از لسان آيات و روايات ومنافع و مضرات مترتب بر اين ارتباط يا عدم آن اندکي اين احساس را در خويش بوجود آوريم که بيش از گذشته به مساله ارتباط با همسايگان بپردازيم و خود را ملزم به برقراري اين ارتباطات کنيم آن هم ارتباطاتي سالم و با رعايت تمام جوانب حقوقي افراد تا مبادا با عدم رعايت حقوق اين روابط جنبه منفي به خود بگيرد.